Nakhonak
Monday, October 09, 2006
دنيا نفسي براي من گريه نكرد
وقتي كه ميان شعله مي سوخت دلم
فرياد رسي براي من گريه نكرد
Sunday, October 08, 2006
Friday, May 19, 2006
امروزه كار به جايي رسيده كه رشوه اصلاً فعل بدي محسوب نمي شود و برخي حتي با افتخار از آن نام مي برند!مرحوم حالت طناز يگانه معاصر، درباره رشوه مطلب طنزي را نوشته بود كه خالي از لطف نيست، گوشه اي از آن را به بصر شما بكشم. در اين مطلب كه مثل ديگر طنزهاي مرحوم حالت قصه گونه است آمده:«روزي در اداره بخشنامه اي را الصاق كردند و در اين بخشنامه آمده بود، با هرگونه رشوه گيري و رشوه دهي مبارزه خواهد شد! تمام كارمندان دمغ شده بودند. يكي از آنان كه خيلي رند بود گفت: حل اين مشكل كاري ندارد. ما از اين به بعد نام رشوه را «لو لو» مي گذاريم و به رشوه دهندگان بخشنامه مي كنيم من بعد فقط از عنوان لولو استفاده كنند. به اين ترتيب نمي توانند با ما به عنوان راشي مقابله كنند! اين قصه مصداق امروز است. البته ديگر كسي به آن لولو نمي گويد يا نام ديگري بر آن نمي گذارد. چون عنوان رشوه خود به خود به خورد مردم و فرهنگ مردم رفته است! اين متوليان امر هستند كه بايد نام ديگري براي رشوه انتخاب كنند، البته با توجه به سازمان هاي عريض و طويلي كه براي اين گونه كارها علم شده است، تغيير نام رشوه، كار مشكلي نيست
البته صاحب ناخنك راشي ناشي نيست، ولي مثل راشيان، اين بخشنامه را يك جوك تلقي كرده و در دلش قندخنده آب مي كند
Tuesday, May 16, 2006
ميگويند دماغ سلطان صورت است. شايد به اين دليل كه دروسط صورت جا خوش كرده است. برخي به اين دليل به آن سلطان ميگويند كه مركز ثقل صورت محسوب ميشود. البته در بعضيها اين مركز ثقل يك كمي بفهمي، نفهمي سنگينتر است. در قديم طبق شنيدهها، داشتن دماغ گنده را نشانه ابهت و قدرت ميدانستهاند. به گمان راقم ناخنك اين حرف كاملاً صحيح است. حتماً ميپرسيد چرا؟ اگر شما هم مثل من تاريخ را فوت آب بوديد و كمي هم ذوق داشتيد، به راحتي متوجه اين قضيه ميشديد. براي اينكه به مغزتان فشار نياوريد تا گوشههاي آن تاول بزند، از روي رحم و شفقتي كه در وجود من به عاريه گذاشته شده، به شما ميگويم تا درخماري نمانيد، چون ميدانم خماري از هر نوعش بد دردي است! جواب خيلي ساده است. در قديم به علت جنگهاي تن به تن يا بهتر بگويم، دماغ به دماغ، قدرت دماغ برتر به اثبات ميرسيد! دراين گونه جنگها پيروزي از آن كسي بودكه از دماغ پدر، مادردارتري بهره ميبرد
وقتي در آينه نگاه ميكنيم، اول متوجه دماغ شده و با آن ور ميرويم، چون مهمترين عضو صورت ماست! فكر ميكنم با اين دليل قاطع و قانعكننده، شما با من همعقيده شدهايد، اگر نشديد هم نشديد، اين مسأله نميتواند مرا وادار به تغيير عقيده كند. منتها بعداً به شما خواهند خنديد
بعضي اوقات اين سلطان بيبديل صورت، براي همه از جمله من ناخنك زن باعث دردسر ميشود
حتماً باز هم ميپرسيد چطوري؟ چقدر شما سؤال ميكنيد؟
بيشك براي شما هم كم اتفاق نيفتاده كه با صورت به زمين خوردهايد. اين به زمين خوردن آن هم با صورت، به علت سنگيني مركز صورت، يعني دماغ است. اين مركز هر چه سنگينتر باشد، شدت زمين خوردن به نسبت سنگيني وجاذبه زمين وحشتناكتر و خونبارتر است. بهعنوان مثال اگر گربه را از هر طرف به سمت پايين بيندازيد، چهار دست و پا روي زمين ميافتد، نه با صورت. اين فقط يك دليل عملي دارد كه رابطه مستقيم با دماغ وجاذبه زمين دارد.
همانطور كه ميدانيد، گربه در بين تمام موجودات زنده (به غير از گل و گياه) صاحب سبكترين و كوچكترين دماغ است، طوري كه به آن نميتوانيم با قاطعيت بگوييم دماغ
براي همين به راحتي ميتواند بر جاذبه زمين غلبه كند و به جاي با صورت به زمين خوردن، چهار دست و پا روي زمين فرود ميآيد، بدون اينكه كوچكترين خراشي بردارد
درخانه كنار خانه و خانواده نشستهايد. بوي كباب از كبابي سر كوچه، بچه شما و صدالبته خود شما را كلافه كرده است. بچه چند بار با دماغ رشد نيافته خود بو ميكشد. بعد ناگهان هوس خوردن كباب ميكند. چون آخر برج است و براي اين كار بودجه به حد كافي نيست، شما به بچه تشر ميزنيد كه خفه شو! با اين تشر ممكن است بچه خفه شود، اما دماغ بچه كه خفه شدني نيست! پس از چند لحظه بچه دوباره نق ميزند، اين بار شما مسائل روانشناسي كودك را كه هر روز و هرشب از تلويزيون ميبينيد را كنارميگذاريد و با دست نوازشگر خود پس گردن سفيد كودك دلبندتان را نوازش ميكنيد
خودبه خود پس گردن بچه گل مياندازد! مادر بچه كه او هم هوس كباب كرده، به طرفداري از كودك نوازش شدهاش به ميدان ميآيد و انواع متلكها را نثار شما ميكند. ميخواهيد جواب او را بدهيد، اما چون ميدانيد از لحاظ زباني حريف خانم نميشويد، به طرف او حملهور ميشويد. از آنجا كه خانم با اخلاق شما آشناست و پيشبيني اين حركت را كرده است، سريع با دست راستش ملاقه را گرفته و به سمت شما ميگيرد. شما چون قبلاً مزه آن را چشيدهايد. آرام ميگيريد و به شيطان بيچاره لعنت ميفرستيد! كودك كه اوضاع را مناسب ميبيند، انواع و اقسام حرفهاي سوزناك را كه در فيلمهاي سينما و مجموعههاي تلويزيوني ديده است، حواله شما ميكند. دل شما كباب شده از كرده خود پيشمان ميشويد. چون خود شما هم هوس كباب كردهايد و در آشپزخانه هم از غذا خبري نيست، به سمت كبابي حركت ميكنيد و آن را ميخريد
اولين لقمهاي را كه دردهان ميگذاريد، در دهانتان ميماسد
تازه متوجه ميشويد چه كلاهي به سرتان رفته و دماغ چه بلايي به سرتان آورده است. درست در همين لحظه متوجه ميشويددماغ سوخته شدهايد
با وجود تمام فرضيههاي علمي- تاريخي و غيره، بنده بهعنوان صاحب ناخنك، به اين نتيجه رسيدهام، دماغ به اين دليل سلطان صورت است كه هر وقت صاحبان دماغ در آينه نگاه ميكنند، اولين چيزي كه به چشم ميآيد دماغ، يعني سلطان صورت است! در اين ميان هر كسي دماغش سلطانتر است، بيشتربه چشم ميآید
Thursday, May 11, 2006
اين آرزوي تعداد زيادي از اهالي مملكت گل و بلبل پرور ماست كه در گوشهاي بنشينند و به قول خودشان گوني گوني، پول پارو كنند. به اين هم فكر نميكنند، اين گونيهاي خيالي لبالب از پول از چه راهي بهدست آمده است. وقتي از آنان سؤال ميكني اين پول از راه حلال بهدست آمده است يا نه؟ شانههاي پت و پهن خود را بالا انداخته، پشت چشم نازك كرده و ميگويند: باز همان حرفهاي صد تا يك غاز هميشگي! از هر جا كه آمده پوله، پول هم چيز خوبيه، به حلال و حرامش هم كاري نداريم!
اين جملات گهربار به ما، يعني به صاحب ناخنك و خيل طرفدارانش حالي ميكند، بعضيها حاضرند دست به هر اقدامي بزنند تا پولي از راه بيدردسر بهدست آورند، حتي اگر شده به قيمت دردسر ديگران.
· اصلاً ديگران چه اهميتي دارند، وقتي خودشان آماده به يراق براي عمليات مهم و حساس پول پارو كني هستند! هرچند اين عمليات مخفي و علني ممكن است... يعني حتماً اينطور است كه باعث چاق شدن از عرض و طول خيليها ميشود. اينگونه جماعت، به خاطر بهدست آوردن يكي دو قران پول يامفت، حتي حاضرند سرمايه يك مملكت را بر باد داده و آن را به جيب اجانب سرازير كنند. اين موضوع هم اهميت ندارد، پول از همه چيز مهمتر است.
چند سال است بازي جديدي در مملكت ما، توسط عدهاي بيكار و شبنشين به راه افتاده كه كمكم به يك اپيدمي تبديل شده. كار به آنجا كشيده كه قوه قضاييه مجبور به دخالت شده تا جلوي آن را بگيرد.
اين بازي نسبتاً جديد اسم بيمسما يا با مسماي «گلد كوئست» را با خود يدك ميكشد. من بيسواد ناخنكزن فقط معنی «گلد» آن را متوجه شدم، آن هم توسط كوره سواد انگليسي كه از سالها پيش در گوشه ذهنم مانده بود. اين كلمه به معناي طلاست. نام اين عنصر گرانبها و خانمان برانداز كافي است تا هر كسي را وسوسه كند تا به جلد شيطان برود. به جلد شيطان رفتن همانا و هزار اما و اگر و گرفتاري همان! از قديم هم طلاپرستي وجود داشته، منتها در قديم از واژه متروك «زر» استفاده ميكردند! طبق اسناد تاريخي و ادبي، زر همان طلاست. دليل محكم آن اين است كه هر دو برق دارند. (ربطي به اداره برق ندارد. چون اين برق مثل برق آنان مدام نميپرد) برقش هم چشم خيليها را گرفته و گرد كرده است. اين گرد شدن چشمهاي بادامي و غير بادامي تا به حال مصائب زيادي را از آغاز پيدايش طلا يا زر به وجود آورده است. اصطلاح زرق و برق هم زاييده علاقه مفرط به اين عنصر گول زنك است. (گول زنك به معناي پستانك نه و شايد هم آره). بههرحال اين گلدكوئست كه خدا مخترع و صاحب ناخن خشكش را به زمين داغ بزند، از اين نقطه ضعف ايراني جماعت استفاده بهينه براي خودش و نابهينه براي اين جماعت كرده و با برق طلايش چشم آنان را كور كرده است.
اين خيل خلوتنشين هم كه به دنبال پول يامفت هستند و آرزوهاي خام زيادي در سر دارند، علم او را به دوش كشيده و به دنبال او راه افتادهاند. اين مخترع سركيسهكن هم از آن طرف آبهاي گرم و سرد، كنترل اين جماعت را بهدست گرفته و آنان را سركيسه ميكند. البته او مقصر نيست، چون اين طرف آبيها خودشان دوست دارند سرشان كلاه برود، همانطور كه سر ديگران كلاه ميگذارند!
اين جماعت بيكار براي رفع بيكاري براي خودشان جلسات مختلف در جاهاي گوناگون ميگذارند تا به قول خودشان «پرزنت» كنند. از وارث ناخنك سؤال نكنيد اينها يعني چي؟ به من چه مربوطه؟ آنان اختراع كردهاند! پس از اينكه تمام اين قشر زحمتكش گرد هم آمدند! همگي با هم چشم به صفحه كامپيوتر مياندازند (اگر سر صاحب ناخنك را هم گوش تا گوش ببريد، حاضرنيست به اين وسيله رايانه بگويد، اين را گفتم كه اتمام حجت كرده باشم.) تا ببينند گلد كوئست چه ترفند جديدي براي سركيسه كردن بقيه در اختيارشان ميگذارد. پس از اينكه با ديدن اخبار و ترفندهاي اين سايت، چشمشان چهار تا شد و از كاسه درآمد، مينشينند و سر يكديگر را ميتراشند. پس از اينكه عمليات سخت سر تراشي تمام شد، براي شيرين شدن اين عمليات روي آن را كمي شيره ميمالند تا كلاهي كه ميخواهند سر يكديگر بگذارند، به اين زوديها برداشته و يا خداي نكرده نيفتد!
پس از اين كار هر كدام مأمور ميشوند تا سرهاي بيشتري را براي تراشيدن آماده كنند. صاحب گلد كوئست كه مالك ناخنك از او متنفر است و روي ديدنش را ندارد، از راه دور به ريش اين آقايان و روي آن خانمها قهقهههاي معنادار ميزند. نوش جانشان، مباركشان باد
اين گلد كوئست جماعت... كن داراي محاسن و معايبي است كه فهرستوار به گوشهاي از آنها اشاره ميكنم
:معايب
!عدهاي تن پرور، تنپرورتر ميشوند، درست مثل مرغهاي دوپينگ كرده مرغداريها
. سرمايه مملكت مثل مغزها از كشور خارج ميشود
.مهمتر از همه، به ريش و روي اين جماعت جسارت ميشود
:محاسن
. حرفه شريف سرتراشي و شيره مالي به طور حرفهاي آموخته ميشود
. عدهاي دختر و پسر تريا نشين، براي مدتي هم كه شده، پول خرج تريا نميكنند، بلكه آن را دو دستي تقديم گلد كوئست ميكنند
. از محفلهاي جيب يكديگر خاليكن (قمار) هم براي زماني محدود كاسته ميشود
. مجالس فال قهوه و ديگر مجالس فالگيري و حالگيري تعطيل و كاسبي فالگيران تا مدتي تخته ميشود
. مجالس پرطرفدار گوشت مرده جويدن (غيبت) به حال نيمه تعطيل در ميآيد
از تعداد سوتهاي خياباني (منظور سوت مصطلح خودم نيست) بسيار كم ميشود. طوري كه به شدت با كمبود سوت مواجه ميشويم. .باعث صله رحم هم ميشود، چون برق طلا باعث ميشود براي مدتي فاميل و دوستان را تحمل كنيم
Monday, May 08, 2006
با آنكه هر روز اين را گفته و تكرار كردهام، باز هم تكرار ميكنم. چون زندگي ما همه اش تكراري است. درست مثل شعارهاي عمل نشده. فرق اين گونه شعارها با بمب و خمپاره اين است كه بمب ها به ندرت عمل نمي كنند، اما شعارها هيچ وقت عمل نمي كنند! تكرار، جزئي مهم از زندگي ما شده است. اين تكرار در عالم هنر هم به وفور ديده مي شود. به سينما مي روي، همه چيز تكراري است. تلويزيون هم مايه سرافرازي اتحاديه تكراري هاست. موسيقي، ادبيات و هر چيز ديگري كه در كشور هنرپرور و هنر پرپر ما وجود دارد، تكراري است. اگر خوب دقت كرده باشيد و به عوالم ديگر، غير از عالم خود، نيم نگاهي انداخته باشيد، اصطلاح تكرار مكررات تنها در وطن ما مكرر مصرف مي شود! بنابراين شما نبايد به صاحب ناخنك خرده بگيريد كه چرا يك جمله را هر روز تكرار مي كند. اينها را گفتم كه برسم به اصل مطلب. يكي ديگر از خصوصيات ما ايراني جماعت اين است كه زبانم لال، روم به ديوار، چشم ديدن هيچكس را بالاتر از خود نداريم. حتماً مي گوييد بيشتر توضيح بده. چشم، ديگر عادت كرده ام براي هرچيز كوچكي توضيح بزرگي بدهم. هر چقدر كه دلتان بخواهد توضيح مي دهم،آنقدر كه حال تهوع به شما دست بدهد. وارث ناخنك از آن عناصري نيست كه از پاسخگويي و توضيح شانه خالي كند! چون چيزي براي مخفي كردن ندارد. مثل كلاسهاي درس، اول از قسمت آسان آن شروع مي كنم، بعد به سراغ مطالب مشكل تر مي روم .همانطور كه مي دانيد تا چندي پيش موز در ميان ميوه ها سري از سرها جدا داشت و باقي ميوه ها با چشم احترام و حسرت به او نگاه مي كردند. موز با اينكه ميوه اي اجنبي است، اما از آنجاكه در ايران دست به دست شده و ميشود، خصوصيات ايراني جماعت را به خود گرفته است. براي همين بفهمي، نفهمي كمي براي ميوه هاي ديگر قيافه مي گرفت! به خصوص از آن زماني كه به عنوان كالاي لوكس نامش بر سر زبانها افتاد! اما از آنجا كه ميوه هاي ما هم شبيه خودمان است، چشم ديدن موز را نداشتند. به همين خاطر با ترفندهاي مختلف قيمت خود را بالا بردند، آنچنان كه حالا موز يك ميوه درجه چندم محسوب مي شود. كار به جايي كشيده كه حتي خيار هم براي او قيافه مي گيرد! اين خصوصيت، يعني چشم ديدن كسي را نداشتن، مانند بيماري غيرقابل علاج در بين ما اپيدمي شده است. صدالبته به جامعه هنرمندان هم سرايت كرده، بدجوري هم سرايت كرده! كار به جايي رسيده كه تعدادي به اصطلاح هنرمند! غوره نشده مويز شده و به زمين و زمان مي تازند. زبانم لال به اركان ادب فارسي هم تاخته و فردوسي و حافظ و سعدي را مورد تفقد بي رحمانه خود قرار داده اند. اين گونه هنرمندان دنباله دار، حالا كه نتوانسته اند با بلند كردن گيس، دلبري كنند و خود را در دل دوستداران و دشمنان هنر جا كنند،سعي در تخريب ديگران دارند تا خود را كمي بالا بكشند. يعني مي خواهند از شانه كسان ديگر بالا بروند. آنان كه با هنر و اهل هنر آشنا هستند، مي دانند من چه مي گويم، ولي خود را به حاشيه خاكي جاده مي كشانند تا از گزند حوادث در امان باشند.
در بين علماي سينما و تلويزيون، اصطلاحي مطرح است به نام بازي خوردن (اين بازي خوردن با آن بازي خوردن فرق دارد)، يعني هنرپيشه اي براي اينكه بازي، همبازي، حريف، رقيب و هرچيز ديگري كه در مقابلش ايستاده است را كمرنگ كند، انواع و اقسام ادا بازي ها و شكلك ها را درمي آورد تا بازي نقش مقابلش را از چشم بيندازد. كوشش كارگردانان هم براي حل اين مشكل تاكنون به جايي نرسيده است. مجري هاي تلويزيون را هم حتماً مكرر مشاهده كردهايد به چه صورت سعي مي كنند حال دوست خود را بگيرند تا بيشتر به چشم دوربين و صد البته به چشم خسته شما بيايند. وقتي هم به آنان اعتراض مي كني، مي گويند براي جذاب كردن برنامه است. آره جون خودت! تو گفتي، ما باور كرديم! چون حال من و قلمم از اين گونه حرفها به هم مي خورد و ممكن است روم به ديوار بر كف زمين شكوفه بزنم!از اطاله كلام خودداري مي كنم، چون حوصله دوا و دكتر را ندارم. همان طور كه گفتم، اين بيماري لاعلاج در همه اركان جامعه سرايت كرده. بنابراين با توجه به گستردگي موضوع، نمي توانم به همه موارد بپردازم. البته نه اينكه به عنوان صاحب ناخنك نتوانم، مي توانم، اما حالم گرفته مي شود، درست مثل شما
